اما بازگشت به هياهوي فوتبال، شرايط متفاوتي رقم خواهد زد. در حالي كه از باشگاه پرسپوليس خبر مي رسد مسابقه با سايپا آخرين فرصت كرانچار خواهد بود، برگزاري يك جلسه فوق العاده در شب گذشته در محل باشگاه استيل اذين بدون حضور حميد استيلي، به خودي خود شايعه ساز است.
علي دايي در آستانه بازگشت به كانون اخبار فوتبال ايران قرار دارد.شايعه مذاكره پرسپوليس با سرمربي سابق تيم ملي و البته علاقه مديران استيل آذين براي جذب دايي، اخباري است كه به هر حال از ديروز به صفحات روزنامه هاي ورزشي راه يافته اند.اين در حالي است كه خود دايي از هر گونه مذاكره يا تماس تلفني از سوي دو باشگاه پرسپوليس و استيل آذين ابراز بي اطلاعي مي كند.
به گزارش گل؛ نزديكان دايي هم مي گويند كه او پس از بازگشت از سفر شمال، شايعات جست و گريخته اي از پرسپوليس به گوشش رسيده ولي به هيج وجه تمايلي به صحبت درباره پيشنهاد احتمالي حبيب كاشاني و شايعاتي از اين دست، ندارد.
دايي مدت ها است به تلفن خبرنگاران جواب نمي دهد، هر چند كه اواخر هفته گذشته، وقتي در ويلاي خود در شمال بسر مي برد و شنيد كه يكي از خبرگزاري ها خبري در مورد تداوم صدرنشيني دايي در جدول بهترين گلزنان ملي جهان منتشر كرده، تصميم گرفت چند جمله اي فقط ، در اين باره به زبان بياورد. با اين وجود سكوت علي دايي همچنان پا بر جاست.سكوتي كه شايد دو سه ماه ديگر ادامه يابد.
اما بازگشت به هياهوي فوتبال، شرايط متفاوتي رقم خواهد زد. در حالي كه از باشگاه پرسپوليس خبر مي رسد مسابقه با سايپا آخرين فرصت كرانچار خواهد بود، برگزاري يك جلسه فوق العاده در شب گذشته در محل باشگاه استيل اذين بدون حضور حميد استيلي، به خودي خود شايعه ساز است.
آنهايي كه به دفتر استيل آذين در خيابان سئول رفت وآمد دارند، مي دانند كه ساعات كاري اين باشگاه حوالي سه چهار بعد از ظهر به پايان مي رسد و از همين رو شايد تنها يك موضوع مهم مديران ارشد استيل را به يك جلسه شبانه بكشاند.آيا بركناري حميد استيلي محور اين جلسه بوده وآيا حرفي ازعلي دايي هم به ميان آمده است؟ فعلا كه شايعات بد جوري جولان مي دهند.
چند هفته قبل زمانی که خبرگزاری ها و نشریات ایران از احتمال حضور علی دایی در باشگاه نیوکاسل انگلستان به عنوان مربی نوشتند کمتر کسی این خبر را جدی گرفت. در آن مقطع این شایعه مطرح شد که یک ایرانی متمول قصد خرید باشگاه معروف نیوکاسل یونایتد را دارد و پس از اجرای این برنامه قصد دارد علی دایی را به عنوان مربی و شماری از بازیکنان فوتبال ایران را به عنوان بازیکن به این باشگاه ببرد. این خبر در آن مقطع چندان جدی گرفته نشد، به خصوص آنکه رسانه های انگلستان هم در آن مقطع اعلام کردند اصلی ترین و عمده ترین خریدار بالقوه باشگاه نیوکاسل یک گروه سرمایه گذار سنگاپوری است اما از هفته گذشته ناگهان بسیاری از رسانه های انگلستان متوجه خریدار ایرانی باشگاه شدند. منتفی شدن مذاکرات با گروه سنگاپوری و حضور نماینده طرف ایرانی در انگلستان رسانه های انگلستان را به این نتیجه رساند که این مذاکرات جدی است. زمانی که روز پنجشنبه درک لامبیاس رئیس هیات مدیره باشگاه اعلام کرد نیوکاسل هفته آینده در اختیار صاحب جدید قرار خواهد گرفت، مشخص شد مساله جدی است. در دو روز گذشته بسیاری از رسانه های ورزشی جزیره این خبر را درج کردند که مذاکرات بازرگان ثروتمند ایرانی ساکن دوبی - سیروس محجوب - با مایک اشلی مالک فعلی باشگاه نیوکاسل یونایتد مراحل انتهایی خود را طی می کند. براساس اعلام این رسانه ها به نظر می رسد دو طرف بر قیمت یکصد میلیون پوند (بیش از 160 میلیارد تومان) به توافق رسیده اند اما آنچه موجب سرگشتگی بسیاری از رسانه ها و طرفداران باشگاه نیوکاسل شده نبودن اطلاعاتی در مورد سیروس محجوب است. در روزهای اخیر وب سایت رسمی باشگاه نیوکاسل (که معروف به تیم کلاغ ها است) و نیز وب سایت های هواداران باشگاه پر از اظهارنظرهای طرفدارانی است که می پرسند: «سیروس محجوب کیست؟» تمام این افراد از این متعجب هستند که چرا هیچ ردپایی از این بازرگان به ظاهر ثروتمند در اینترنت یا در رسانه های دوبی نیست و مشخص نیست حیطه فعالیت او و سابقه کاری وی چیست. تنها اخباری که در دسترس این علاقه مندان است حرف های سیروس محجوب با یک خبرگزاری ایرانی، خبرگزاری کار معروف به ایلنا، است که توسط بسیاری از رسانه ها تکرار شده است. این موضوع آنقدر برای انگلیسی ها عجیب است که حتی برخی از آنها مدعی شده اند این شخص وجود خارجی ندارد یا اگر هم چنین شخصی وجود داشته باشد در واقع نماینده گروهی از افراد ثروتمند و شناخته شده است که نمی خواهند حضور آنها در این معامله مشخص شود.
اما ردپای سیروس محجوب در رسانه های ایران پررنگ تر است. بر اساس اخباری که اینجا و آنجا منتشر شده، سیروس محجوب از بازرگانان ایران ساکن دوبی است که در حیطه مستغلات و صادرات کالا به ایران فعال است و بسیار علاقه مند به فوتبال و از دوستان نزدیک دایی و هدایتی محسوب می شود و اسپانسر این فصل باشگاه پرسپولیس هم که گویا برای اسپانسر پیراهن این باشگاه و استفاده از آرم خود در تمام مکان ها (مسابقات، تمرین ها، کنفرانس های خبری و...) شش میلیارد تومان به این باشگاه می پردازد هم موسسه ای است که مدیریت آن با سیروس محجوب است. نشریات انگلیسی مدعی شده اند محجوب تصمیم دارد پس از خرید باشگاه نیوکاسل، مربیگری را به کوین کیگان اسطوره فوتبال جزیره در دهه 70 و سرمربی سابق باشگاه بسپارد، در همین حال این خبر هم شنیده می شود که علی دایی شاید به عنوان دستیار اول یا شاید به عنوان مشاور در تیم فنی باشگاه معروف انگلیسی جای بگیرد.
نیوکاسل که از قدیمی ترین و پرافتخارترین باشگاه های انگلستان محسوب می شود، فصل پیش روزگار بدی را گذراند و در نهایت با سرمربیگری آلن شیرر به دسته پایین تر سقوط کرد. حالا این باشگاه بدون سرمربی است و اوبانی مارتینز و بواسونگ دو بازیکن این تیم هم در حال ترک آن هستند و سایر بازیکنان هم عملکرد بسیار ضعیفی را ارائه داده اند. این تیم در دو بازی تدارکاتی خود در این فصل با نتیجه شش بر یک مغلوب تیم لایتون اورینت شد و در بازی بعدی هم با تیم لیدزیونایتد به نتیجه مساوی بدون گل رسید. اما نکته جالب این بود که 15 هزار نفر در این بازی دوستانه به ورزشگاه سنت جیمزپارک رفته بودند تا برای یک بازی دوستانه یک رکورد جالب را رقم بزنند.
به هرحال در روزهای آینده قطعاً اخبار بیشتری در مورد این انتقال و حواشی آن منتشر خواهد شد.
حسين قدوسي: بازيكناني كه بعد از بركناري علي دايي در تركيب اصلي تيم ملي ايران مقابل كره شمالي به ميدان رفتند در زمره كم اثر ترين و پراشتباه ترين شاگردان افشين قطبي بودند. علي كريمي كه اختلافات او با علي دايي و عدم حضورش در ديدارهاي قبلي تيم ملي به بحث تمام نشدني محال فوتبال ايران تبديل شده بود در پيونگ يانگ كم اثرترين و كم كارترين بازيكن ميدان بود. كريمي به عنوان هافبكي كه قرار بود پشت سر وحيد هاشميان انجام وظيفه كند در اين ديدار كم اثر ظاهر شد و به جز پاسي كه براي مهدي مهدوي كيا ارسال كرد تاثير خاص ديگري در حملات ايران روي دروازه حريف نداشت. او حتي نسبت به روزهاي خوبش در تيم پرسپوليس هم فاصله بسيار زيادي داشت و ثابت كرد كه ديگر نمي توان با اين شرايط روي او به عنوان بازيكن نود دقيقه اي حساب باز كرد.
محمد نصرتي در دفاع چپ پر اشتباه ترين بازيكن تيم ملي بود كه كره اي ها در سايه ضعف او توانستند حملات خطرناكي را روي دروازه تيم ملي تدارك ببينند. او نسبت به ستار زارع كه در زمان علي دايي مدافع چپ تيم ملي بود عملكرد ضعيف تري داشت. در ميانه ميدان هم پژمان نوري يا آندرانيك تيموريان بهتر از حسين كاظمي نبودند. از سويي ديگر معلوم نبود چرا افشين قطبي بيش از 38 دقيقه از مسعود شجاعي در تركيب اصلي بهره برد. شجاعي كه 5 روز قبل از بازي ايران- كره تيم اوساسونا را در يك بازي پر فشار و حساس مقابل رئال مادريد همراهي كرده بود به واسطه آسيب ديدگي نتوانست در تمرينات تيم ملي در روزهاي چهارشنبه و پنج شنبه پا به توپ شود، او به واسطه خستگي مفرط و تنها يك تمرين نصف و نيمه با ساير ملي پوشان از اغاز بازي نشان داد كه اصلا در فرم مطلوبي به سر نمي برد و حساب كردن روي او اشتباه بزرگي خواهد بود. شجاعي در حالي در سمت چپ خط مياني بازي كرد كه در تيم اوساسونا به عنوان هافبك راست انجام وظيفه مي كند. قطبي اما 38 دقيقه به شجاعي در سمت چپ دل بست تا محمدرضا خلعتبري كه آماده ترين بازيكن اين روزهاي فوتبال ايران است فرصت چنداني براي خودنمايي و استفاده از تكنيك خوب اش نداشته باشد. مهدي مهدوي كيا هم فقط در نيمه اول عملكرد خوب داشت و در 45 دقيقه دوم هيچ تاثيري در امور هجومي نداشت تا عدم تعويض او و علي كريمي در 30 دقيقه پاياني سوالاتي را به ذهن متبادر كند.
نقطه اوج نااميدي اما وحيد هاشميان بود كه ظاهرا فوتبال ايران بي دليل ازا و انتظار گلزني دارد. مهاجمي كه در فصل 2008-2009 بوندس ليگا فقط يكبار گلزني كرده و در سال هاي اخير نتوانسته مهره قبال اتكايي در تورنمنت هاي بين المللي (جام جهاني، جام ملت هاي آسيا و مقدماتي جام جهاني) براي باز كردن دروازه حريفان باشد در پيونگ يانگ نيز ثابت كرد كه اميدوار بودن به گلزني او اشتباه بزرگي است كه مربيان تيم ملي به واسطه تجربه و نام بزرگ او مرتكب مي شوند. هاشميان در اين بازي هم با رفتن به كناره ها و حضور در جمع هافبك ها نشان داد كه عادت بد خود را هنوز ترك نكرده و مي خواهد به هر نوعي كه شده نشان دهد در زمين حضور دارد. علاوه بر اين نبايد فراموش كرد كه هاشميان هم مي تواند دفاعيه اي به نام «عدم تغذيه مناسب از سوي هافبك ها» را مطرح كند بايد گفت افشين قطبي هم نتوانست مشكل گلزني تيم ملي و خلق موقعيت ها را از اين بين ببرد.
شاگردان افشين قطبي و به ويژه آنهايي كه بعد از بركناري دايي به تركيب اصلي تيم ملي راه يافتند ديروز ثابت كردند كه علي دايي چندان هم درباره اين نفرات اشتباه نكرده است. تيم ملي در بازي با كره شمالي از هيجان و طراوت لازم براي كسب سه امتياز به دور بود و احتياط بيش از حد ملي پوشان و تمايل براي پياده كردن اين استراتژي كه «گل نخوريم، گل مي زنيم» چيزي نمانده بود كه منجر به اجراي اين قانون شود كه «گل نزني، گل مي خوري»! با اين اوصاف باز هم جاي شكرش باقيست كه سيدمهدي رحمتي با نمايش عالي خود در سه نوبت مانع از فروپاشي دروازه اش شد تا تيم ملي ايران براي صعود به جام جهاني دلخوش به اما و اگرها و حماسه سازي در مرحله پلي اف باشد!
سايه دايي، بالاي سر تمام ليگ نهم است. او را مي توان آلترناتيو درجه يک سرمربياني دانست که امروز با عقد قرارداد تازه يا تديد قرارداد قبلي شان روي نيمکتهاي ليگي نشسته اند و آن را منزل جاودانه خود مي دانند! فراموش نکنيم اعتماد به دايي - حتي دايي به تنهايي خزيده- کار دشواري نيست و عمدتاً به موفقيت مي انجامد.
1 ) بتدريج به روزهاي آغاز ليگ نهم حرفه اي نزديک مي شويم و تيمها، صاحبان نيمکت خود را مي شناسند. با توجه به مسايل پيش آمده براي تيم ملي و موفقت تلويحي فدراسيون فوتبال با تمديد قرارداد افشين قطبي، نيمکت آن تيم را نيز بايد متعلق به جناب امپراتور دانست.
به نوشته قدس؛ رفته رفته چيدمان مربيان فوتبال ايران براي فصل جديد
فوتبالي روشن مي شود و ما البته هر چه چشم مي دوانيم، جاي يک نفر را خالي
مي بينيم؛ علي دايي!
2 ) مشهورترين ستاره تاريخ فوتبال ايران، در عالم سرمربيگري سرگذشت عجيبي
يافت. او تنها هشت ماه پس از آنکه عملاً گام به اين اقليم گذاشت، در کمال
ناباوري توانست قهرماني ليگ برتر را با سايپا جشن بگيرد.
پس از آن و به رغم مخالفت کارشناسان، شهريار در دام بي تدبيري هاي
فدراسيون فوتبال گرفتار شد تا در اوج خامي و جواني، هدايت تيم ملي را
بپذيرد؛ آنچه وي را نابود کرد. در واقع علي دايي از سرنوشت تلخ امير قلعه
نويي درس نگرفت تا راهي را که سرمربي پيشين استقلال پيمود و ناکام ماند،
شخصاً طي کند و ديگر بار طعم شکستي جديد را بچشد.
بعد از کنايه هاي بي پايان و ملامتهاي تلخ نوروزي هواداران فوتبال خطاب به
علي دايي، او کنج عزلت را برگزيد تا براي ماه هاي طولاني، حتي يک خط خبر
فوتبالي هم از وي وجود نداشته باشد. در حال حاضر ستاره فروزان فوتبال
ايران که «شايد» مي توانست در وادي مربيگري هم استعداد مشابهي داشته باشد،
به انزوا رفته و اين محصول سؤ تدبير توأمان خودش و زعماي تشکيلات فوتبال
ايران است. اما آينده چه خواهد شد؟
3 ) ما علي دايي را مي شناسيم. او اهل سازش با شکست نيست. با شکوه ترين
فصلهاي کتاب بازيگري شهريار، درست مقارن است با مقاطعي که بشدت از وي
انتقاد مي شده و سخن از «پايان دايي» به ميان مي آمده است.
بارها او را ديده ايم که از شکست، پلي بلند به سوي پيروزي زده و در هجمه
ناملايمت ها، مفقود و محزون نشده است. اوج اين داستان، بيرون آمدن علي
دايي از پيله تنهايي اش بعد از ناکامي در جام جهاني 2006 بود؛ جايي که
ناگهان در کسوت مربي- بازيکن در سايپا به چنان موفقيت خيره کننده اي رسيد
که حتي برخي از مخالفان ديرينه اش مجبور به کرنش در برابر او شدند.
همه اينها، يعني آنکه نبايد تصور کرد سکوت امروز شهريار به درازا مي
انجامد و او را به اين زودي ها در سطح اول فوتبال کشور نخواهيم ديد.
4 ) سايه دايي، بالاي سر تمام ليگ نهم است. او را مي توان آلترناتيو درجه
يک سرمربياني دانست که امروز با عقد قرارداد تازه يا تمديد قرارداد قبلي
شان روي نيمکتهاي ليگي نشسته اند و آن را منزل جاودانه خود مي دانند!
فراموش نکنيم اعتماد به دايي - حتي دايي به تنهايي خزيده- کار دشواري نيست
و عمدتاً به موفقيت مي انجامد.
غير از تجربه تيم ملي که حقيقتاً با شکست همراه بود و ريشه اش را بايد در
ديوان نقص اداري فوتبال ايران و البته ديوانسالاراني که هيچ گاه حاضر
نشدند عجيب گماردن شهريار روي آن نيمکت را توضيح بدهند، جستجو کرد. در
باقي موارد نام دايي تکيه گاه مطمئني براي مديران بوده و هيچ چيز عجيبي
نيست که عده اي از آنها بخواهند در خلال ليگ تازه، اين نقطه اتکا را
دوباره بيازمايند.
با شناختي که از دايي داريم، مي دانيم اين ماه هاي دوري، صرف نفسگيري و
تجربه اندوزي اش مي شود تا او در بازگشت دوباره اش با نيرويي افزون تر به
ميدان گام بگذارد. حواس همه سرمربي ها به اين آلتر نا تيو قلدر باشد!
هومن افاضلي در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاري فارس، اظهار داشت: ناكامي تيم ملي ميتواند دلايل متعددي داشته باشد. يكي از دلايل، ساختاري است كه در كوتاه مدت قابل حل كردن نيست. فردي هم وجود ندارد كه بخواهد با برنامهاي كه ارائه ميكند، آنها را حل كند.
وي ادامه داد: در تاريخ 80 ساله جام جهاني، ايران فقط در 3 دوره حضور داشته است. اين معنايش اين است كه اشكالات فراواني داريم. هميشه خود به خود برخي بازيكن نخبه گردهم جمع شدهاند يا يك مربي برنامهريز آمده و برخي مسائل فراهم بود، تيم به جام جهاني رفت؛ در غير اينصورت، در اين زمينه هيچ موقع موفق عمل نكرديم.
آناليزور سابق تيم ملي با اشاره به اينكه با تعويض دايي مخالف بودم، گفت: از فرصتهاي مقطعي هم خوب استفاده نميكنيم. دايي در اوليم باختش در يك بازي رسمي بركنار شد و فدراسيون به دنبال قطبي رفت.
وي ادامه داد: قطبي در رديف بزرگترين هنرمندان مانند عزتالله انتظامي، جمشيد مشايخي و محمدعلي كشاورز و چه بسا بالاتر قرار دارد. قطبي ميتواند نامزد جايزه اسكار هم شود. اگر دايي بزرگترين شخصيت فوتبالي را از سمت سرمربيگري بركنار ميكنيم، كسي كه همه دنيا فوتبال ايران را به اسم او ميشناسند، بايد دنبال كسي برويم كه يا در سطح دايي باشد يا بالاتر از او.
افاضلي خاطر نشان ساخت: مقايسه بين تروسيه و قطبي مثل بنز و ژيان است كه ژيان را انتخاب كرديم. قطبي را با سلام و صلوات آورديم و پس از آن قولهايي داد كه هيچكدام عملي نشد. نه تيم به جام جهاني رفت و نه 2 كرهاي را كه ميگفت هيچكس اندازه من ميشناسد، شكست داديم. زمان قطبي 3 مسابقه انجام داديم كه 2 ديدار با تيمهايي بود كه تكليفشان از قبل مشخص شده و انگيزهاي براي ديدار با ما نداشتند.
وي با بيان اينكه امارات در مسابقه با ايران از 7 بازيكن جوانانش استفاده ميكرد، گفت: در تهران اين تيم را به زور با يك گل شكست داديم و مقابل كرهشمالي مساوي كرديم و برابر كرهجنوبي در حالي كه قطبي ادعا ميكرد، اين تيم را مانند كف دستش ميشناسد. شانس آورديم كه بازي را واگذار نكرديم.
افاضلي در مورد ادعاي قطبي مبني بر اينكه مربيان ايراني همين 5 امتياز را هم نميگرفتند، تصريح كرد: او راست ميگويد زيرا مربيان ايراني 6 امتياز ميگرفتند. اگر با دايي بوديم، كره شمالي را شكست ميداديم و اگر با كرهجنوبي مساوي ميكرديم، به راحتي به جام جهاني ميرفتيم.
وي افزود: از لحاظ آماري ثابت ميكنم كه كار قطبي با اشكال مواجه بود. تيم قطبي نسبت به دايي از لحاظ آماري ضعيفتر بود. اگر آمار فني را بررسي كنيم، مجموع توليدات فني تيم ملي در اين 3 بازي از 3 مسابقهاي كه دايي مربي تيم ملي بود، در مجموع پايينتر بود.
كمك دايي در تيم ملي ادامه داد: قطبي به خوبي نظم و انضباط را در تيم ملي رعايت كرد. اين نظم و انضباطي كه قطبي از آن حرف ميزند، شايد در هاليوود باشد چرا كه در تيم ملي اين را مشاهده نكرديم. كي سابقه داشته كه 10 بازيكن همزمان از تيم ملي جدا شوند؟ هر كس يك جايش را بهانه كرد و رفت.
وي در مورد موافقت فدراسيون با برنامههاي 4 ساله قطبي، اظهار داشت: بسيار خوشحالم كه اين اتفاق ميافتد چرا كه تا 4 سال ميتوان راجع به برنامه او حرف زده و لذت برد. ممكن است قول قهرماني جهان را هم بدهد. قطبي حقش ضايع شده كه 3 بار اسكار سينماي جهان را نگرفته است.
افاضلي با اشاره به اينكه ضمانت ميدهم در پايان برنامه 4 ساله قطبي فوتبال ايران در حد بنگلادش باشد، گفت: تنها جايي كه بين ژيان و بنز با قيمت بنز، ژيان را انتخاب ميكنند، ايران است.
اظهارت چند روز اخیر رئیس و هیات رئیسه فدراسیون فوتبال خشم هواداران علی دایی را برانگیخت و تصمیمات این مجموعه را بیش از هر زمان زیر سوال برد.
به گزارش خبرنگار ورزشی تابناک، پس از برکناری علی دایی از سرمربگیری تیم ملی فوتبال به واسطه به ایجاد شرایطی دشوار برای صعود تیم ملی ایران به جام جهانی، فدراسیون فوتبال این بار محمد مایلیکهن را پس از کش و قوسهای فراوان به عنوان سرمربی تیم ملی برگزید اما اظهارات مایلیکهن که در قالب دو بیانه منتشر شد و با ادبیات چندان خوشایندی همراه نبود، زمینه لازم را فراهم ساخت تا برخی اشخاص به خواسته خود دست یابند و این بار با برکناری وی، آخرین گزینه مطروحه برای هدایت تیم ملی، عنان امور را به دست گیرد.
پس از برکناری مایلیکهن و در حد فاصل سپردن کامل مسئولیت تیم ملی به سرمربی ایرانی - آمریکایی تیم ملی، فدراسیون با صدور بیانیهای، متذکر شد: "حریم شکنی و اسائه ادبی که نسبت به فرزند برومند ایران اسلامی جناب آقای محمد مایلی کهن سرمربی گرانمایه و اسبق تیم ملی ایران که براستی سرباز بلند اختر میهن اسلامی است، بروز کرد، موجب تاسف و تاثر شدید هیات رئیسه فدراسیون فوتبال جمهوری اسلامی ایران و خانواده بزرگ فوتبال کشور را فراهم آورد و امیدواریم که ورزشگاههای کشور از این پس محل رشد و تعالی باشد و از الفاظ رکیک و زشت نسبت به هر عزیزی که برای ایران اسلامی افتخارآفرینی می کند پرهیز کنند. هیات رئیسه فدراسیون فوتبال ضمن تشکر و قدردانی از آقای محمد مایلیکهن که در این برهه حساس با شایستگی هایش برای تیم ملی در مقاطع مختلف از جان و وجود مایه گذاشت، تشکر می کند و توفیق ایشان در هر سنگر دیگری که انتخاب می کند، آرزومند است و برای برادر عزیز سید افشین قطبی آرزوی توفیق جهت هدایت تیم ملی را دارد. فدراسیون فوتبال با خاطیانی که قداست ورزشگاههای کشور را لوث و آلوده می کنند، به شدت برخورد خواهد کرد و از باشگاههایی که به نحوی از انحاء اخلاق و فرهنگ را زیر سوال می برند، سنگین ترین احکام موجود در آئین نامه انضباطی را در نظر خواهد گرفت."
با صدور دیرهنگام این بیانیه، فدراسیون فوتبال به شدت زیر سوال رفت، چرا که عملاً این ادبیات عملاً حمایت از مایلیکهن و رفتارش تلقی شد که با این تفاسیر چنین پرسشی مطرح شد که اگر این اقدام مورد تایید فدراسیون فوتبال است، برکناری سرمربی تیم ملی توسط کفاشیان و در غیاب اعضاء مخالف هیات رئیسه، چه معنا و مفهومی داشته است و اگر واکنش سرمربی سابق تیم ملی غیرقابل تایید است، صدور این بیانیه چه مفهومی خواهد داشت؟!
در این فضا، افشین قطبی سرمربی پیشین پرسپولیس و آنالیزور مربیان مطرحی همچون گاس هیدینك، دیك ادو وكات و پیم وربیك که از پشتوانه مردمی قابل توجهی برخوردار است، با نظر علی کفاشیان، مرد اول نیمکت تیم ملی فوتبال ایران شد تا به گفتههایش پس از سرمربیگری دایی و مایلیکهن و وعدههای پس از آن، مبنی بر صعود تیم ایران به جام جهانی، جامه عمل بپوشاند.
اما همه چیز به این موضوع ختم نشد و پس از اعلام این موضوع توسط رئیس فدراسیون فوتبال که اگر تیم ملی به جامجهاني صعودكرد، وي همچنان به كار خود را ادامه خواهد داد و اگر هم به جامجهاني صعود نكرديم طي صحبتهاي توافقي در خصوص ادامه يا قطع همكاري مذاكره خواهيم كرد و در واقع راه تمدید قرارداد قطبی را در صورت عدم صعود به جام جهانی، بازگذاشت، شرایط به کلی تغییر پیدا کرد و اطرافیان دایی و مایلیکهن که حذف این دو چهره را صرفاً با هدف انتخاب مربیای برای صعود به جام جهانی میدانستند، موضعی غضبناک گرفتند، چرا که اگر صعود به جام جهانی برای فدراسیون فوتبال اصل نیست و با عدم صعود تیم ملی به جام جهانی آب از آب تکان نخواهد خورد و قطبی همچنان سرمربی تیم ملی خواهد ماند، چه ضرورتی برای تغییر کادر فنی تیم ملی فوتبال وجود داشت که در این چهارچوب سرمربی تیم ملی تغییر یابد و دایی چوب بیتدبیری و سرمایهسوزی برخی مدیران غیرمتخصص را بخورد؟
پس از آنکه اعلام شد، رقم قرارداد قطبی ناچیز است ولی تنها دستیارانش برای سه بازی صدهزار دلار دریافت خواهند کرد و خود نیز در صورت صعود تیم ملی به جام جهانی، تنها پانصدهزار دلار پاداش دریافت خواهد کرد، اگرچه با این تعبیر که قطبی با تحقق این امر پاداشی چند میلیون دلاری را نصیب فدراسیون فوتبال کرده است و این رقم پاداش از محل پاداش تعلق گرفته به ایران پرداخت میشود، توجیه پذیر شد ولی این بار نیز جمعی از طرفداران دایی با وسعتی بیشتر، به قرارداد سرمربی جوان تیم ملی اشاره کردند و رقم پرداختی به قطبی را در قیاس با آن، بی عدالتی و بی ارزش خواندن دایی قلمداد کردند.
پروسه تحریک هواداران دایی زمانی به مرحله تکمیلی رسید که در اخبار آمد، قطبی تحت عنوان ملاقات لژیونرها قصد دارد به سفری دور اروپا برود و پس از سفر به دبي و بازگشت به تهران راهی اسپانيا، آلمان و انگليس خواهد شد، حال آنکه بر هیچ کس پوشیده نیست، مشاهده تمامی بازیهای لژیونرهای ایرانی از طریق شبکههای ماهوارهای و همچنین مذاکره با ایشان از طریق تلفن امکانپذیر است و سفرهای قطبی شبیه سفرهای دایی به آمریکا و اسپانیا توسط این عده تلقی گردید که در دوران سرمربیگریاش با انتقادات شدیدی روبرو شد.
در بیان کلی، خشم هواداران دایی از تصمیمات فدراسیون فوتبال بدین سبب شدت گرفته و امکان دارد در صورت شکست ایران در بازیهای پیش رو، حتی بر روی سکوها نیز تاثیرات منفی برجای بگذارد، به واسطه ایجاد چنین تصوری است که خون امپراتور رنگینتر از خون شهریار تلقی شده است و اگر فضای پیش روی دایی یک تنگ تلقی می شد، آزادی عمل و فضای باز قطبی یک استخر است.
در واقع به واسطه این تصمیمات، تنها با گذشت اندک زمانی از انتصاب قطبی به عنوان سرمربی تیم ملی فوتبال کشورمان، وی منتقدانی خشمگین را رو سکوها به خود اختصاص داد که این امید وجود دارد، این ایرانی آمریکایی با عملکردش در دیدارهای پیش رو، این عده را نیز به جمع هوادارانش بیافزاید و فضا به سمتی پیش نرود که بار دیگر امنیت سرمربی تیم ملی به خطر بیافتد و وی این بار کرسی سرمربیگری تیم ملی را برجای بگذارد و شبانه تهران را به مقصد دبی ترک کند.
هافبك تيم فوتبال استقلال تهران گفت: مسئولان فدراسيون به دليل اعتراض تماشاگران دايي را بركنار كردند.
حيدري پيرامون اينكه آيا در اين مقطع بركناري علي دايي به سود تيم ملي است؛ يا خير گفت: اعتقاد دارم كنار گذاشتن دايي در اين شرايط كار درستي نبود. فكر مي كنم مسئولان به خاطر تماشاگران زيادي كه به ورزشگاه رفته بودند دايي را بركنار كردند. البته تماشاگران از تيم ملي انتظار دارند و آنها به حق خود كه پيروزي در اين ميدان بودند نرسيدند. ايران مقابل عربستان بازي خوبي به نمايش گذاشت و حتي تا زماني كه شجاعي گل ما را به ثمر رساند خوب كار كرد اما پس از گل نتوانست بازي را مديريت كند و در نهايت 3 امتياز را واگذار كرديم.
وي ادامه داد: هميشه وقتي تيم ها به بحران ميرسند با وارد كردن شوك سعي در تغيير شرايط دارند اما با توجه به اينكه دايي نفرات تيم ملي را ميشناخت، ميتوانست با يكسري تغييرات در 3 مسابقه آينده نتيجه بگيرد.
حيدري در خصوص شانس صعود تيم ملي فوتبال ايران به جام جهاني آينده گفت: يك بازي فينال گونه با كره شمالي در پيونگ يانگ داريم. اگر در آنجا پيروز شويم 90 درصد به جام جهاني صعود خواهيم كرد. اگر بازيكنان ما خودشان باشند و غيرت ايراني را نشان دهند شكست دادن هر 3 تيم كار سختي نخواهد بود. ضمن آنكه ما هيچ چيز از فوتبال ايستاي عربستان كه توانست در تهران ما را شكست دهد كم نداريم و ميتوانيم كره شمالي را در خانهاش شكست دهيم.
نگران نباشيد. علي دايي جاي دوري نرفته است، درست که گوشي اش را پاسخ نمي دهد و خودش را از دسترس خارج کرده، اما هيچ جاي نگراني نيست.
او کار دست خودش نمي دهد. فقط خودش را در معرض انظار قرار نمي دهد. شايد کنج عزلت گزيده و با خودش خلوت کرده است و مي انديشد که بر او و تيم ملي چه گذشت. دعوت عادل فردوسي پور را رد مي کند و قضاوتهاي متفاوت از عملکرد خود را بر خلاف سبک و سياق خودش بي جواب مي گذارد. نيمکتي را که مدعي بود حقش است از وي گرفتند.
به همان تلخي پست سرمربيگري را وا نهاد که بعد از جام جهاني پيراهنش را گذاشت و رفت. اما علي دايي بر مي گردد. منتقدان او دلشان را صابون نزنند، جاي دوري نرفته. او چند صباحي به سايه خزيده است. مثل آنچه بعد از جام جهاني بر وي گذشت. مي رود تا تجديد قوا کرده و دوباره باز گردد. اين بار اول نبوده که او به خاکستر مي نشيند.
اگر چه دهانش مزه شکست را کمتر به خود ديده است، اما با طعم آن بيگانه هم نيست. بار گذشته جدايي او از تيم ملي بسيار رقت انگيز تر بود. صيغه طلاق بعد از بيش از يک دهه جاري مي شد و روايتهاي طنز آن به سوژه و نقل پيامکهاي تلفني تبديل شد ه بود. اما دايي خيلي زودتر از آنچه تصور مي شد و در کسوتي متفاوت بازگشت.
شايد هر کس ديگري غير از دايي مي بود، زير آوار هجمه بزرگ آن دوران له مي شد و ياراي دوباره بلند شدن نمي يافت اما نکته کليدي ماجرا درست در همين جاست «علي دايي بودن» و اين يعني تفاوت در شاکله وجودي او که آقاي شماره 10 و آقاي سرمربي - حالا ديگرهردو «سابق» - را از بدنه فوتبال جداکرده و متمايز مي کند. بار گذشته او از روزنه سايپا دوباره جوانه زد و رشد کرد.
اولين سال سرمربيگري و اولين قهرماني. همين کارنامه کافي بود تا مسؤولان دستپاچه ورزش ايران را که شعار بها دادن به اسطوره ها و «ما» مي توانيم، سر مي دهند؛ او را خيلي زود تر از آنچه عرف و منطق تأييد کند، بر مسند تيم ملي نشاندند.
حالا يک بار ديگر درخت تنومند دايي زمين افتاده است. اما قابل پيش بيني است که دوران نقاهت او ديري نخواهد پاييد و او خيلي زود از جايي ديگر جوانه خواهد زد. کسي نمي داند کجا. تيم ملي را از دست داده و با حضور محمد مايلي کهن در سايپا راه بازگشت به اين تيم هم مسدود است، اما باز هم جاي نگراني براي دايي نيست.
او از بيکاري و گرسنگي تلف نخواهد شد. هنوز هم خيلي ها در اين فوتبال او را مي خواهند. شايد امروز و فردا نه، اصلاً شايد ترجيح خودش هم اين باشد که بيرون گود بنشيند. به دوستانش در خارج از کشور سر بزند و بيزينس هايش را سر و سامان دهد.
اما آنچه که مسلم است پيوند دايي- فوتبال به اين سادگي ها گسسته نخواهد شد. چه بسا آنچه که در اين يکسال و اندي بر او گذشت، گلزن کهنه کار و مربي جوان را آبديده تر کند تا اگر دفعه بعدي در کار بود -که قابل پيش بيني است که باشد -آن را به اين سهولت از دست ندهد و بليتش را براي بار دوم اين چنين راحت نسوزاند.علي دايي همين دور و اطراف فوتبال باقي خواهد ماند. جايي نمي رود. جايي ندارد که برود.
دايي قسمتي از فوتبال است و فوتبال بخشي از دايي. آنها باز هم به هم خواهند رسيد. به همين زودي. خواهيد ديد.
كارشناس فوتبال گفت: تا زماني كه به ورزش و فوتبال كشور نگاه مقطعي داشته باشيم، وضعيت تيم ملي هم همين خواهد بود و پيشرفت درستي نخواهيم داشت.
رسول كربكندي در گفتوگو با خبرنگار ورزشي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، پيرامون اتفاقات رخ داده در تيم ملي فوتبال ايران، اظهار كرد: تا زماني كه به ورزش و فوتبال كشور نگاه مقطعي داشته باشيم، وضعيت تيم ملي همين خواهد بود. ما چيزي نكاشتيم كه بخواهيم آن را درو كنيم. ما هيچ نگاه درازمدت و ساختاري در اين زمينه نداريم و به طور مثال هيچ سرمايهگذاري در تيمهاي پايه نداريم.
وي افزود: متاسفانه ما برنامهاي جامع براي پيشرفت در ورزش و فوتبال نداريم كه اگر هر كسي مسووليتي را پذيرفت، ملزم باشد آن را ادامه دهد. اكنون در فوتبال ميبينيم كه تهران جدا از ساير استانها، در درون خود رقابتهايش را برگزار ميكند، در حالي كه استانهاي ديگر بايد براي برگزاري مسابقات به استانهاي ديگر سفر كنند، اين يك اشكال ساده است كه در هيچ جاي دنيا به چشم نميخورد. ما بايد براي پيشرفت، برنامهريزي كنيم و به رشد از پايه بيانديشيم، نه اينكه تمام آمال و آرزوهاي ما صعود به جام جهاني فوتبال باشد.
كربكندي ادامه داد: رفتن به جام جهاني، همه فوتبال ما نيست؛ اينكه تحت هر شرايطي تيم ملي را به اين مسابقات برسانيم و در آنجا هم با ضعيفترين نتايج جام را ترك كنيم، موفقيتي را براي ما نخواهد داشت. ما در حال حاضر حتي يك سياستگذاري مشخص، برنامه بلندمدت و تقويم يكساله هم در فوتبال نداريم و وقتي چنين مسايل مهمي وجود ندارد، با انجام بحثهايي در زمينه صعود تيم ملي به جام جهاني و تغيير و تحولات كادر فني آن مخالفم.
اين كارشناس فوتبال تاكيد كرد: متاسفانه مسايل بسياري در ورزش و فوتبال ما وجود دارد كه نميتوان آنها را بيان كرد و اصلا معتقدم فدراسيون فوتبال حتي در بركناري علي دايي، تصميمگيرنده اصلي نبود و نميتوانست به تنهايي در اين مساله دخالت داشته باشد. اكنون كه تيم ملي در چنين مقطعي قرار دارد شرايط بسيار دشوار شده و ما حتي براي صعود به جام جهاني كار بسيار سختي را در پيش داريم.
وي درباره استراتژي درست در انتخاب سرمربي جديد تيم ملي، تصريح كرد: بعيد ميدانم هيچ مربي براي هدايت تيم ملي در سه بازي پا به ميدان بگذارد. مربي خوب خارجي كه اصلا نميآيد و مربيان برجسته داخلي هم به طور طبيعي چنين مسووليتي را در يك بازه زماني كوتاه نميپذيرند، مگر كسي باشد كه سرش براي اين پستها درد كرده و يا به خاطر عرق ملي، مسووليت را بپذيرد.
كربكندي افزود: در هر حال فكر ميكنم مربياني كه تاكنون سابقه هدايت اين تيم را داشتهاند، ميتوانند بهترين گزينهها باشند چرا كه آنها در پذيرفتن اين مسووليت، استرسي نداشته و نسبت به ديگر مربيان، به تيم ملي اشراف بيشتري دارند. در شرايط فعلي اگر سرمربي جديد نتواند در تيم ملي براي راهيابي به جام جهاني موفق باشد، قطعا با وجود اينكه تاثير بسياري كمي هم داشته اما نامش در پرونده ناكامي ثبت خواهد شد؛ (بنده در تيم برق شيراز چنين وضعيتي را دارم و اين شرايط را درك ميكنم) البته اگر مربي جديد در اين سه مسابقه موفق باشد، اعتبار ريشهدار خوبي براي كارنامهاش خواهد بود.
وي تاكيد كرد: به هر ترتيب معتقدم تصميم نهايي بر سر انتخاب سرمربي جديد بايد هر چه سريعتر انجام شود تا او بتواند در مسابقات باقيمانده از ليگ، بازيكنان تاثيرگذار را انتخاب كرده و به تنشهاي جاري در تيم ملي هم در كوتاهترين زمان پايان دهد. پيروزي تيم ملي برابر كره شمالي در مسابقه بعدي غيرممكن نيست و البته تنها راه فدراسيون فوتبال و تيم ملي براي برونرفت از وضعيت فعلي است. اكنون گزينههاي مختلفي براي هدايت تيم ملي مطرح ميشود كه بعضا حتي صحبت خاصي هم با آنها نشده، لذا ما به هيچ وجه ديدگاه فدراسيون در اين بحث را نميدانيم و تنها اميدواريم سرمربي جديد هرچه سريعتر انتخاب شود.
كربكندي در پايان درباره بركناري علي دايي از تيم ملي نيز گفت: به طور طبيعي وقتي تيمي در چنين جايگاه و شرايطي قرار ميگيرد، راحتترين راه براي مسوولين، تعويض سرمربي است. متاسفانه وقتي برنامه تلويزيوني 90 را ديدم، بحثها به گونهاي بود كه احساس ميشد بازيكنان كمترين تقصير را در ناكامي تيم ملي دارند، در حالي كه آنها اصليترين عامل هستند. بازيكنان ابزار مربي هستند اما وقتي دايي آنها را انتخاب كرد و پايشان ايستاد و آنها نتوانستند كار خاصي در زمين انجام دهند، تيم نتيجه نميگيرد و فشارها روي سرمربي خواهد بود. فضاي فوتبال حتي در ديگر نقاط دنيا هم چنين شرايطي را داشته و مربيان هم خود چنين وضعيتي را پذيرفتهاند. فكر ميكنم اكنون هيچ مربي به اندازه علي دايي نسبت به اوضاع تيم ملي ايران اشراف ندارد اما خب اولين و اصليترين شوكي كه به هر تيمي وارد ميآورند، تعويض سرمربي است.
هومن افاضلی مربی و آنالیزور تیم ملی به خبرنگار مهر گفت: خیلی ها وضعیت تیم ملی را تا همین یکسال پیش فراموش کرده اند. تیم ملی قبل از آمدن علی دایی شرایطی داشت که همه دقایق گل نزدن تیم ملی را می شمردند اما دایی با جوانگرایی و ساختن یک تیم جدید آن قدر سطح توقعات را بالا برد که حالا همه انتظار صعود به جام جهانی را دارند.
افاضلی ادامه داد: دایی با شخصیت کاریزماتیکی که داشت تیم را به دنبال خودش می کشید و چنین شخصیتی در فوتبال ایران به این سادگی پیدا نخواهد شد.
وی تاکید کرد: به اعتقاد من دایی تنها کسی بود که می توانست با شهامت و جسارتی که داشت تیم ملی را به جام جهانی ببرد ولی با اولین شکست او را برکنار کردند در حالیکه تیم ملی هنوز شانس صعود به جام جهانی دارد و سرنوشت صعود در دست خودمان است.
مربی پیشین تیم ملی درخصوص وضعیت ادامه همکاری خود با تیم ملی اظهار داشت : قرارداد من با فدراسیون فوتبال اول فروردین ماه امسال به پایان رسید و با توجه به برکناری دایی تصمیمی برای ادامه همکاری با تیم ملی ندارم و برای کادر جدید آرزوی موفقیت می کنم.
وی یادآور شد: شاید علی دایی در انتخاب من به عنوان مربی و آمالیزور تیم ملی اشتباه کرده باشد ولی آیا بلاژویچ و برانکو هم اشتباه کردند که از من برای همکاری با تیم ملی دعوت کردند؟
افاضلی ادامه داد : لزومی ندارد آدم ها مدام از خودشان تعریف کنند. آنهایی که با اینگونه حرف ها قصد تخریب افراد را دارند بهتر است نگاهی به کارنامه خودشان بیندازند و آنوقت اینگونه اظهارنظر کنند.
وی در پایان گفت : تیم ملی هنوز فرصت صعود به جام جهانی را دارد و امیدوارم فدراسیون فوتبال با انتخاب یک گزینه مناسب کار علی دایی را برای رسیدن تیم به جام جهانی را کامل کند و بنده هم شخصا به عنوان یک هوادار برای کادر جدید تیم ملی آرزوی موفقیت می کنم.
خداداد عزيزي در گفت و گو با خبرگزاري فارس درباره آرزوي چند سال قبل خود كه گفته بود ميخواهد سرمربي تيم ملي شود؛ اظهار داشت: مسائل رخ داده درباره علي دايي دليل نميشود كه اين آرزو را نداشته باشم. دايي خودش شرايطي را فراهم كرد تا به اينجا رسيد. او مي توانست از نيروهاي حاضر در فوتبال استفاده بهتري كند.
وي افزود: دايي با توجه به اعتبار بين المللي خود بايد حداكثر استفاده را از اين موقعيت مي برد. تيم ملي مي توانست خيلي راحت تر از قبل راهي جام جهاني شود. چون اين عربستان آن عربستاني نيست كه هميشه مي شناختيم اما اين رسم فوتبال است كه در چنين مواقعي اينگونه مربي را مورد انتقاد قرار دهند.
عزيزي در حمايت از دايي ادامه داد: اينكه حالا هر كسي از راه مي رسد، يك ضربه اي به دايي مي زند نامردي است. يك زماني دايي نمي گذاشت كسي در كارش دخالت كند. او براي تيم ملي زياد زحمت كشيده و در برهه اي اشتباه كرده كه اشتباه براي هر مربي پيش مي آيد. مثلا قطبي اشتباه نكرد؟
نماينده فني مديريت استقلال اهواز در اين تيم تاكيد كرد: مگر نه اينكه قطبي تيم امسال پرسپوليس را خودش بست اما طاقت نياورد و رفت. آيا به اين اندازه اي كه به دايي گير داده اند كسي به او ايراد گرفت. جالب است كه او در فهرست گزينه هاي تيم ملي هم قرار گرفته است.
وي با بيان اينكه هر چقدر هم ادبيات گفتاري دايي با مطبوعات بد بوده است؛ نبايد او را اينطور مورد انتقاد قرار داد، تصريح كرد: حتي اگر ادبيات او بد باشد باز هم علي دايي است. خيلي از آقاياني كه سرمربي تيم ملي شده اند يك هزارم افتخارات دايي را در اين فوتبال نداشته اند اما فاتحه فوتبال ما را خواندند و رفتند اما كسي حتي يك ايراد هم از آنها نگرفت.
عزيزي تاكيد كرد: يكي از دلايل انتقاد شديد از دايي اين است كه رسانه ها در حال جبران ادبيات دايي هستند. البته من هميشه خودم با مطبوعاتي ها ارتباط خوبي داشته ام اما زماني هم كه آن مشكل براي خودم پيش آمد بعضي از دوستان مطبوعاتي بدون اينكه به قشر خبرنگار حرفي زده باشم عليه من مطلب نوشتند. كلا فوتبال طوري شده كه مي خواهند فقط به يكي ايراد بگيرند. بايد قبول كنيد كه رسانه ها نخواستند از دايي حمايت كنند و اين فقط مسئولان ورزشي بودند كه حامي دايي بودند.
وي عنوان كرد: نقش رسانه ها در تحريك هواداران غير قابل انكار است. رسانه ها اگر مي خواستند، مي تواسنتند دايي را بيشتر حمايت كنند. من خودم به برخي از تصميمات دايي انتقاد كردم اما نه انتقادي كه مربي را نابود كند.
كارشناس فوتبال گفت: حضور در جام جهاني فرصتي براي پيشرفت فوتبال كشور است، نه يك هدف مقطعي.
مرتضي محصص در گفتوگو با خبرنگار ورزشي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اظهار كرد: بيش از هر بحثي درباره تيم ملي ايران بايد به سوالاتي كه از جام جهاني 2006 تاكنون باقي مانده بپردازيم. در آن زمان عنوان ميشد كه اگر به جام جهاني نرويم، 10 سال از فوتبال جهان عقب ميافتيم. اما، تيم ايران به جام جهاني راه يافت بدون آنكه پس از اين حضور تغيير خاص و بزرگي در فوتبال ايران صورت بگيرد.
وي افزود: امروز در برنامهريزي ليگ و تيمهاي پايه رشدهايي داشتهايم اما، واقعا حضور در دورهي گذشته جام جهاني چه دستاورد بزرگ و تحولي را براي فوتبال ايران ايجاد كرد؟
وي افزود: حضور در جام جهاني فرآيندي براي پيشرفت است و نبايد تنها حضور در اين رقابتها هدف ما باشد. زماني كه يك تيم به جام جهاني ميرود در واقع به جمع برترينهاي جهان راه يافته اما، ما پس از جام جهاني آلمان شاهد بوديم كه حتي با يك تيم درجه اول جهان بازي نكرديم.
محصص ادامه داد: دربارهي كادرفني تيم ملي نيز بايد به اين سابقه توجه كنيم كه برانكو و قلعهنويي را با نخستين ناكامي كنار گذاشته و به سراغ علي دايي آمديم و در تعويض او نيز با عجله تصميمگيري شد. شكست مقابل عربستان هر چقدر هم تلخ باشد نميتوان دايي را تنها مقصر دانست و حتي تيم ما به نسبت بازيهاي قبلي خود عملكرد بهتري داشت.
رييس كميته آموزش فدراسيون فوتبال خاطرنشان كرد: ما در مقابل كره شمالي در تهران خوب بازي نكرديم اما، پيروز شديم در حالي كه مقابل عربستان از نظر تاكتيكي بهتر بوديم و نتيجه نگرفتيم، شايد اگر بازي انتقاد آميزي داشتيم اما، نتيجه ميگرفتيم اكنون ديگر اين صحبتها مطرح نبود.
مرتضي محصص در ادامه با اشاره به رقابتهاي اخير تيمهاي عربستاني و ايراني گفت: در ليگ قهرمانان آسيا استقلال و سپاهان ابتدا از حريفان عربستاني پيش افتادند و سپس نتيجه را واگذار كردند كه همين اتفاق براي تيم ملي ما نيز رخ داد، اين فراز و نشيب در فوتبال ما در بحثي به نام (Momentum) به معناي حركت يا انرژي مثبت در فوتبال جاي ميگيرد و در زمينهي كنترل بازي توضيحاتي را ارايه ميكند.
وي افزود: در فوتبال هر تيم 10 يا 15 دقيقه برتري داشته و مسلط به زمين است و پس از اين زمان حريف بازي را در اختيار ميگيرد كه در اين فراز و نشيب همان كنترل بازي است كه ميتواند سبب برتري يا شكست يك تيم شود.
وي ادامه داد: ترس عربستان پس از گل شجاعي از بين رفت و آنها ديگر واهمهاي از ورزشگاه صد هزار نفري نداشتند و به دنبال تلافي بودند كه در نهايت نيز به هدف خود رسيدند.
محصص خاطرنشان كرد: نبايد دايي را مقصر شكست بدانيم اگر در گذشته به فكر امروز بوديم چنين اتفاقي رخ نميداد و اكنون هم به فكر فردا نيستيم. بيترديد دو حضور پياپي در جام جهاني افتخار بزرگي براي ما است اما، تا زماني كه هدف نهايي تنها حضور در جام جهاني باشد نميتوانيم به نتيجهگيري در اين رقابتها اميدوار باشيم. مانند دورهي گذشته كه عدهاي انتظار داشتند ما مكزيك و پرتغال را هم شكست دهيم، در حالي كه با توجه به سابقه و شرايط فوتبال دو كشور اين موضوع غير منطقي بود.
وي ادامه داد: مشكل تيم ايران علي دايي نبود، ما نياز به تقويم و برنامهريزي داريم تا بتوانيم با نگاه به آينده تيم ملي خود را در سطح جهان معرفي كنيم، نبايد نگاه ما به آسيا باشد چرا كه در نهايت ميتوانيم به تيمهايي چون كره جنوبي يا ژاپن برسيم.
محصص خاطرنشان كرد: تيم فوتبال ما به حضور در تورنمنتها و رقابتهاي بينالمللي در سطوح بالا وديدار با تيمهاي بزرگ جهان نياز دارد و با توجه به شرايط تيم ملي، بهتر است اين برنامهريزي را براي تيم اميد ايران انجام دهيم.
وي در پايان پيرامون انتخاب سرمربي تيم ملي نيز به ايسنا گفت: در انتخاب سرمربي بايد داراي يك معيار مشخص باشيم تا اين داستان دنبالهدار حذف پياپي مربيان پايان يابد، ثبات مهمترين عامل موفقيت يك مربي است. مربيان بايد در زمان پيروزي و حتي مساوي و شكست از حمايت مسوولان برخوردار باشند.
چگونه می توان از خدمات ارزشمند دايي به ورزش ما و بلندی نام ایران در سراسر جهان یاد نکرد. مسئولینی که آن افتضاح را در المپیک به بار آوردند برای توبیخ سزاوارتند یا علی دایی؟
دكتر عليرضا مخبر دزفولي: راستش را بخواهید هم قصه تعیین وهم ماجرای تغییر سرمربی تیم ملی فوتبال ایران، باز هم همان حکایت همیشگی کارهای کارشناسی نشده و عجولانه و سریال برخوردهای سیاسی و بدون درایتی است که متاسفانه سالها خصوصا در عرصه ورزش همه به آن خو گرفته ایم. واقعیت این است که فوتبال ماهم مثل بقیه چیزهای ماست! در کدام مسئله با آینده نگری و بررسی همه جوانب آن و مشورت خبرگان و فرهیختگان کشور قدم از قدم برداشته ایم که در فوتبال چنین باشیم.
به کسی برنخورد ولی ما کشوری هستیم که همیشه به قیمت صدمات سنگین و جبران ناپذیر راهمان را پیدا می کنیم وبه قیمت جان مردم مشکلاتمان را حل می کنیم. تا ساختمانی فرونریزد و چندین نفر زیر بار آن له نشوند به ایمنی نمی اندیشیم. تا زلزله ای بشدت 6 ریشتر نیاید و ده ها هزار نفر زیر بار مصالح ساختمان هایی که 3 سال نیست ساخته شده اند نمانند، ما به نظارت بر ضدّ زلزله بودن بناهایمان نمی پردازیم. تا کسی در چاه نیفتد سر چاه را نمی گذاریم.
تا هر سال 30 هزار نفر انسان در جاده هایمان نمیرند به فکر اصلاح جاده ها و برخورد با تخلفات حادثه ساز و توقیف خودروها نمی رسیم (باز هم گلی به جمال سردار عزیز رویانیان که این همّت و شجاعت را بخرج داده است و میداندار این حرکت موثر شده است که جای تقدیر بسیار دارد) و.......گاهی حتِّی به قیمت جان انسانها هم حاضر به اصلاح روش ها نیستیم.
مثلا خودروسازان بزرگ کشور که سایه هیچ رقیبی را هم بر سر خود حسّ نمی کنند علیرغم 30 هزار کشته سالیانه در جاده ها و چندین برابر مجروح و مصدوم و معلول، حاضر به افزایش ایمنی خودروها و استفاده از ایربك و ترمز ا بی اس( که شتر ها و قاطرهای جدید هم به آن مجهّز هستند !!!) نیستند. جاده ها خراب، ماشین ها غیر ایمن، رانندگی ها افتضاح ، فرهنگ سازی ها در حدّ صفر ، برخورد با تخلفات در حد ّ هیچ .....خب بنظر میرسد که که چندین برابر این درگذشتگان( خداوند آنها را بیامرزد) که بهمراه خود سی هزار خانواده را و هزاران خانواده وابسته را عزادار می کنند، جان خود با شانس و اقبال بلند به سلامت برده اند و از این انتحارهای دستجمعی جان بدر برده اند.
اکنون فوتبال ما هم چیزی مثل بقیه چیزهای ما از قبیل همین آمار وحشتناک تصادفات جاده ای و بی نظمی های متعدد و متنوع اجتماعی ، وضعیت آموزشی وخیلی چیزهای دیگر ماست چرا بعضی ها انتظار معجزه از فوتبال ما دارند؟
قصد من حمایت از علی دایی نیست اگر چه حدّاقل بخشی از شخصیت علی دایی انصافا قابل تجلیل و در میان فوتبالیست های ما یا بی نظیر و یا کم نظیر است و یا چگونه می توان مثلا از خدمات ارزشمند او به ورزش ما و بلندی نام ایران در سراسر جهان یاد نکرد.
شاید برایتان جالب باشد که بگویم در خارج از کشور بسیاري از مردم جهان، ایران را با علي دایی می شناسند. او برای عزّت ایران از جان مایه گذاشته و سزاوار نیست اکنون هر که از راه می رسد عقده گشایی کند و "فتاده را پای زند".
ضعف بزرگ او در تعامل با رسانه ها و مطبوعات و غروری که داشت صدمات سنگینی را به او وارد کرده است، و چقدر خوب مهران مدیری تنظیم شده یا نشده در مرد دو هزار چهره نقش مطبوعات آن چنانی را به تصویر کشید ! در هر حال غرض این است که در کدام بخش ما به استانداردهای جهانی نزدیک شده ایم که الان انتظار داریم در فوتبال به این درجات برسیم؟
از سوی دیگر واقعا مثلا در همین بحث خودروسازان که اشارتی به آن شد بنظر شما خودروسازی که ماشین های بی کیفیت بدون حدّاقل های ایمنی و استانداردهای زیست محیطی تولید میکند و سلامت مردم را در همه ابعاد تهدید می کند و بعد چند برابر قیمت تمام شده به مردم مظلوم آن را می فروشد و حتّی در بازار بی صاحب و بدون رقابت داخلی در شرایطی که قیمت خودرو درجریان بحران اقتصادی اخیر دربعضی کشورها تا نصف کاهش یافته، حاضر نیستند این ماشین های بی کیفیت بی خاصیت را حتی یک میلیون تومان ارزان کنند و جالب تر اینکه بر سر مردم منّت هم می گذارند که که قیمت این خودرو ها را در سال جدید افزایش نداده اند !!
به نظر شما صدمه این افراد به کشور بیشتر است یا علی دایی؟! به نظر شما این افراد برای تعویض سزاوارترند یا علی دایی؟ کسانی که با گذشت سه دهه از انقلاب اسلامی و اینهمه رفت و آمد های پر سر و صدای دولت های مختلف همّت نکرده اند تا حدّاقلّ جاده های شدیدا حادثه خیز (که خودشان به آنها می گویند جاده های مرگ) را شناسایی و آنها را اصلاح کنند تا شاهد اینهمه مرگ ومیر و مصیبت های خانمانسوز نباشیم، آنها برای توبیخ سزاوارتند یا علی دایی ؟ کسانی که با بی تدبیری در سیاست گذاری بازار مسکن قیمت مسکن را در عرض یکسال به سه-چهار برابر رساندند، بنحوی که خرید مسکن مناسب از دسترس اغلب اقشار عمومی مردم خارج شد(و البته در دولت نهم با تدابیری که لایق تقدیر است و البته با استمداد از بحران اقتصاد جهانی قیمت چند برابر شده و کاذب مسکن تا حدی کاهش قیمت داشته است) به اخراج لایقترند یا علی دایی؟
مسئولینی که آن افتضاح را در المپیک به بار آوردند باید تنبیه شوند یا علی دایی؟
بگذارید بهتر بپرسم آيا در کنار توبیخ دایی در فوتبال بدلیل اینکه دل هزاران و بلکه میلیونها هوادار تیم ملی را شکسته و به اعتبار فوتبال ما لطمه وارد کرده است ، با آنها که عامل مرگ ومیر سالی 30000 نفر که در سه دهه می شود 900 هزار نفر، و با احتساب مصدومین و معلولین و خانواده های داغدار به میلیونها نفر صدمات غیرقابل جبران روحی و روانی وارد کرده و هزاران فرزند را یتیم ،هزاران زن را بی شوهر و هزاران مرد را بی همسر و هزاران پدر و مادر را داغدار فرزندانشان کرده اند هم، برخوردی عبرت آموز می شود؟
آیا با کسانی که کرور ،کرور جوانان دسته گل ایرانی را به کام مرگبار بی بازگشت اعتیاد کشانده اند و از سال های آغازین رواج این کشنده خاموش در برابر تلاش برنامه ریزی شده و کثیف دشمنان این نظام الهی در بسط این بلای ویرانگر فقط تماشاچی بودند و هیچ نکردند تا این سمّ مهلک در شریان های اجتماع چنین پرشتاب جریان یافت، هم برخوردی قاطع صورت می گیرد؟ اصلا کسی در این کشور به جرم عدم فرهنگ سازی برای خانواده ها و شناساندن مخدّرها به مردم، و بررسی دقیق و علمی راه های مبارزه با این معضل اجتماعی ، حتی عتابی دیده یا تشری شنیده است؟
باید منصف بود فوتبال ما ، مثل همه چیزهای دیگر ماست سخت نگیرید!
تورج عاطف: اولین شکست تاریخ فوتبال کشورمان در مقابل عربستان در ایران باعث شد که تمامی انگشتهای اتهام به سوی دائی نشانه رود. باید گفت علی دائی در مسند سرمربی تیم ملی ایران البته اشتباهات فراوانی داشت. کم تجربگی در امر مربیگری و عدم استفاده از تمامی سرمایه های ملی فوتبال کشور و... می تواند دلایلی برای اخراج او از تیم ملی باشد اما باید قدری با دید باز تری به قضیه فوتبال کشورمان بنگریم و با قاطعیت اعلام کنید تنها علی دائی نباید در این بازی قربانی شود و عاملین مشکلات بی شمار فوتبال کشورمان که به طور حتم مدیران ورزش و فوتبال ایران هستند نباید براحتی در پشت اخراج علی دائی مخفی شده و کماکان در پستهای خود مشغول به کار باشند نگاهی به وقایع بعد از جام جهانی 2006 تا آخرین بازی تیم ملی در 2009 بیندازید تا متوجه شوید که علی دائی تنها یک کلید از این دسته کلید فوتبال ایران بوده است و شاه کلید ها همچنان بر مسند قدرت خود مشغول به ادامه روند ناکارآمدی خود هستند.
می خواهیم بپرسیم:
1/ هنگامی که سازمان تربیت بدنی در یک اقدام نسنجیده بعد از بازیهای جام جهانی 2006 محمد دادکان را بعلت عدم حرف شنوی از شخص رئیس سازمان تربیت بدنی از کار برکنار کرد و باعث تعلیق فوتبال ایران شد باز علی دائی مقصر بود؟
2/ هنگامی که تیم ملی امید ما را به بازیهای آسیائی 2006 دوحه نبردند و خواستند با کسب یک مدال طلا تمامی اشتباهات عدم مدیرت سازمان تربیت بدنی در برکناری نابخردانه دادکان را پوشش دهند که صد البته موفق نشدند آیا مقصری بجز مدیرتی سازمان تربیت بدنی مقصر می توانستیم پیدا کنیم و یا این که آنجا هم دائی مقصر بود؟
3/ هنگامی که با این رفتار غیر حرفه ای باعث جدائی سیموئز سر مربی برزیلی تیم ملی امید از تیم ما شدند و تیم ملی ما را به یک باره به بگوویچ سپردند و بی هیچ بازی تدارکاتی باعث قربانی شدن و نابودی تیم ما در راه مسابقات المپیک 2008 پکن شدند باز هم دائی مقصر بود؟
4/ هنگامی که با بر گماردن مجدد مهره همیشه ناموفقی چون داریوش مصطفوی بعنوان سر پرست موقت فدراسیون فوتبال باعث شدند که بساط مضحکه ای به نام خرد جمعی تشکیل وباعث حضور قلعه نوئی در پست سرمربیگری تیم ملی فوتبال ایران و حذف تیم ملی ایران در جام ملتهای آسیا 2007 شدند باز علی دائی مقصر بود؟
5/ هنگامی که بساط انتخابات فرمایشی در فدراسیون فوتبال را به راه انداختند و باعث حضور مهره ای حرف گوش کن و نا کار آمدی چون علی کفاشیان بعنوان رئیس فدراسیون فوتبال شدند باز علی دائی مقصر بود؟
6/روزهائی که فوتبال ما را معطل مهره هائی به نامهای آرتور جرج و کلمنته کردند و سر انجام برای فرار از بازی فرسایشی انتخاب سرمربی تیم ملی برای پنهان شدن پشت یک نام بزرگ در روز مبادا, علی دائی را بعنوان سر مربی تیم ملی ایران انتخاب کردند باز علی دائی مقصر بود؟
آیا نتایج ضعیف در المپیک و شکست مفتضحانه کشتی در جام جهانی در تهران و حذف تیم جوانان و امید در رقابتهای بین المللی هم به دائی ربط دارد ؟بیائیم باور کنیم که دائی مقصر است او نباید به امثالی چون تاج و کفاشیان و علی آبادی اعتماد می کرد, اما با اخراج دائی باید باز هم به خواب خرگوشی رویم که این آقایان باز هم مجال شیرین کاریهای بیشتری داشته باشند؟
بی نوا دائی و شاید بهتر باشد بگوئیم بی نوا فوتبال ما!
» خبرگزاری پارس فوتبال
شهامت شکرنیا: با وجود اضافه شدن اریش روته مولر که یک تئوریسین و مدرس با سابقه فیفا است ( و چه خوب است از یاد نبریم که اگر دایی نبود وی هرگز پا به ایران نمی گذاشت) و طراحی های تمرینی و تاکتیکی این مربی آلمانی که همیشه به فوتبال ماشینی و در قالب تاکتیک اعتقاد داشته اند ، اما تیم ملی ایران با بودن بازیکنان حرفه ای و البته آماده در زمین هنوز از ضعفهای تاکتیکی در حمله و دفاع رنج فراوان می برد و در حقیقت باید گفت که صحبت دایی بعد از بازی و در کنفرانس مطبوعاتی در این زمینه پربیراه نبود!
شکافته شدن میانه دفاع و بهم ریختگی دفاع ایران در پاسهای تودر و عمقی در بازی با عربستان بسیار مشهود بود. همانگونه که ارسال از جناحین تا ا ندازه ای کمتر و بی خطر تر بوده و قدرت سرزنی دفاع های میانی ایران تا اندازه ای بسیار خوب بوده اما بازهم تاکتیک ضعیف باعث شد تا از روی ضربه ایستگاهی مدافع تنومند عربستان گل بسیار زیبا و هوشمندانه ای را بزند.
به نظر می آید که این بازیکن در بازیهای دیگر هم روی سانترهای از جناحین و مخصوصا در ضربات کرنر این نوع ضربات را بدلیل فیزیک بسیار مناسبش تکرار کرده بود, اما چگونه است که مربیان وی را آزاد و رها گذاشته و بازیکنی در حد او را برای مهارش نگماشته اند؟ حسینی با عقیلی می توانستند این مهم را انجام دهند ولی اشجاری که در این بازی با توجه به تجربه کم ملی تاثیر گذار بود توان مقابله باقدرت آن اندام درشت را نداشت.
بعد از بازی با کره جنوبی که به تساوی انجامید هم صحبت ضعف تاکتیک بود و انتظار داشتیم ، همانگونه که در حمله بهتر از قبل ظاهر شدیم و ضربات آخر مشکل ما شد،در دفاع تیمی هم تغییراتی صورت گیرد. البته تیم ملی فوتبال ایران دچار بیماری مزمنی بنام اما و اگر است که مدتهاست گریبانش را گرفته و باعث تضعیف و نا امیدی هواداران هم شده است.
مدتهاست دوست داریم بدون دغدغه و با آرامش خاطر به جام جهانی برویم و از بازی با تیمهای مطرح دنیا لذت ببریم. این آرزو، دست نیافتی نیست فقط کمی تغییر در افکار و رفتار ما را از این وضعیت معلق نجات خواهد داد. چرا که بیشتر ابزار و آلات پیشرفت را داریم ، از جمله بازیکنان خوب و حرفه ای به اندازه کافی، امکانات در حد ایده آل و لیگی پویا و البته جوان. فدراسیون و مسئولین امر وارث این ارث زیبا و قابل اعتنا هستن, حالا که دایی را از دست داده ایم , باقی داشته هایمان را از دستش ندهیم.
» خبرگزاری پارس فوتبال
// انتخاب علی دایی برای پنهان شدن پشت یک نام بزرگ در روز مبادا بود.
// آقایان فدراسیونی کجا هستند تا از نمونه شدن فدراسیونشان بگویند؟ فدراسیونی که هنوز قادر به برگزاری یک بازی تدارکاتی مناسب نیست، فدراسیونی که لحظه به لحظه برنامه جدید رو می کند و در این میان هر رسانه در هر کنفرانس مطبوعاتی از دعوت شدن یا نشدن علی کریمی سخن به میان می آورد!!!
علی باستانی: "تجربه معلم سنگدلی است. اول امتحان می کند بعد درس می دهد."
یکی از دوستان روزی این جمله را می گفت که خیلی جذاب بود.انسانها معمولا در زمینه ای که نسبت به آن علم و آگاهی ندارند سعی می کنند با مشورت و از آنان که در این زمینه دارای تجربه هستند راهنمایی بگیرند و چنانچه شکست خوردند با تجربه کسب شده بتوانند در مراحل بعدی و مواجهه مجدد از شکست، مزه شیرین پیروزی را بسازند اما این قانون ظاهرا در ورزش ما جایی ندارد و هر بار دریغ از بار قبل!
این همه کمیته های فنی،مشاورین اعظم و ادعاها و منم منم ها به جایی نرسید چرا که اصل اساسی در ورزش ما رعایت نمی شود چون دوست داریم از یک سوراخ نه یک بار و دوبار که ده ها بار گزیده شویم.
درد فوتبال ما بود و نبود علی کریمی نیست، درد فوتبال ما بازی دادن و ندادن خسرو حیدری نیست، مشکل ما نه علی دایی است و نه اخلاق خاصش، درد فوتبال ما لج و لج بازی رسانه ها با سرمربی تیم ملی و بالعکس نیست، درد فوتبال ما بی برنامگی فوتبال و ورزش ماست.
درد ما انجاست که کار به دست اهل کار نیست.
درد ما آنجاست که وقتی تمامی کشورها اساس امادگی تیم ملی شان را بازی های لیگ و برگزاری آن می دانند، آقایان صاحب کرسی در فدراسیون رگ فهمیدگی شان برجسته می شود و به گاه انتقاد از فدراسیون، پای نظام و خون شهدا را به میان می آورند. آری وقتی سردار برنامه ریز فوتبال ما با لجاجت خاص خودش از برگزاری بازی های لیگ در روهای اول عید خبر می داد و فردوسی پور از لغو آن می گفت باید می دانستیم که چنین روزهایی در پیش است.
در این بین آنچه مایه تاسف نگارنده است، سیبل شدن علی دایی در برابر هجمه انتقادات و فشارهاست. گرچه هدف ازانتخاب دایی در همان روزها که پس از کشمکش فراوان حاصل از ناکارآمدی، انگشت اشاره روی نام دایی گذاشتند انتخاب او برای پنهان شدن پشت یک نام بزرگ در روز مبادا بود.
آقایان فدراسیونی کجا هستند تا از نمونه شدن فدراسیونشان بگویند؟ فدراسیونی که هنوز قادر به برگزاری یک بازی تدارکاتی مناسب نیست، فدراسیونی که لحظه به لحظه برنامه جدید رو می کند و در این میان هر رسانه در هر کنفرانس مطبوعاتی از دعوت شدن یا نشدن علی کریمی سخن به میان می آورد!!
آری فدراسیون ما نمونه شده است فقط بدلیل برخی پارامترهای خاص AFC نه برنامه ریزی و اجرا و برگزاری. آقایان توهم برشان داشته که در همه زمینه ها نمونه شده اند که اگر چنین باشد باید به قوه تعقل بن همام و همکارانش شک کرد.
منکر اشتباهات علی دایی نبوده و نیستیم اما اعتقادمان بر این است که علی دایی مانند هر انسان دیگر اشتباه کرده و می کند ولی باید پذیرفت که علی دایی در این بین خیلی مقصر نبوده و نیست اما اکنون اوست که مقصر اصلی قلمداد می شود.
بازی دیروز تیم ملی نشان داد که روند حرکتی تیم مثبت و روبه جلو بوده است.
...اما در این بین یک چیز واضح است. تیم ملی باخته و کار صعودش به اما و اگر رسیده اما فوتبال ما نشان داده که همیشه لقمه را باید دور سر بچرخاند و این است که از پس قطر بر نمی آید تا جان به لب میلیون ها ایرانی بیاید تا در استرالیا، به جام جهانی برسد گویا شیرینی برامده از پس شکست برایمان گواراتر است.
برای تیم ملی هنوز فرصت باقی هست و سوالی که به ذهن هر علاقمند به فوتبال می رسد:"برکناری علی دایی در این مقطع چاره درد است؟ ... و آیا گره ای از مشکلات فوتبال ملی ما باز می کند؟ آیا با برکناری دایی سیستم برنامه ریزی فدراسیون درست می شود؟ آیا یک حریف تدارکاتی مناسب برای تیم ملی پیدا می شود؟"
نه خودمان را گول نزنیم. فوتبال ما بیمار تر از این حرف هاست. اما وقتی به دعوت از دایی برای عضویت در کمیته مدرسین فیفا در جام جهانی 2010 و یا عضویت در کمیته فنی فیفا(که هر ساله وظیفه انتخاب بهترین بازیکن جهان در بخشهای مختلف را دارد) و نامزدی برای نائب رئیسی فیفا در کمیته جوانان این نهاد فکر می کنیم به این نتیجه می رسیم که آیا به واقع ما قدر داشته هایمان را می دانیم؟
یاد صفایی فراهانی به خیر که چه نیکو گفت: "انتخاب علی دایی برای پنهان شدن پشت یک نام بزرگ در روز مبادا بود."
» خبرگزاری پارس فوتبال
// دایی برکنار شد تا در یکی از سیاه ترین نوروزهای ورزش ایران با دست خوداسطوره کشی کنیم.
// دایی برکنار شد تا نشان دهیم "اصول" در فوتبال ما جایی ندارد.
مهدی بذرافکن: علی دایی برکنارشد. درست مانند امیر قلعه نویی و سایر همکاران!
دایی برکنار شد تا نشان دهیم در تعویض مربی دست کمی از اعراب نداریم، چه حتی از آنان نیز عجول تریم!
دایی برکنار شد تا در یکی از سیاه ترین نوروزهای ورزش ایران با دست خوداسطوره کشی کنیم.
دایی برکنار شد تا نشان دهیم "اصول" در فوتبال ما جایی ندارد.
دایی برکنار شد تا به راحتی آب خوردن و به سادگی لبخندهای رییس فدراسیون فوتبال اعجوبه فوتبال مملکت با خاک یکسان شود!
لطفا زود قضاوت نکنید.احساساتی هم نشوید. ما هم احساساتی نشده ایم اتفاقا نویسنده این مطلب حتی دایی را یک بار هم از نزدیک ندیده و هیچ دوستی و قرابتی با او ندارد که بخواهد بی جهت و چشم بسته از او طرفداری کند.
خوشبختانه علی دایی هم اهل باج دادن نبوده و نیست که حالا با نوشتن این مطلب متهم به باج دادن به "ما" و "ما" متهم به باج گیری از او شویم.
علی دایی علی دایی است . بی کم و کاست و البته که همین مردم او را علی دایی کردند.
من،تو،ما...
اما سوال این است طی 30 سال گذشته میان این همه فوتبالیست چرا فقط یکی علی دایی شد؟!
چرا به قول علی کریمی فقط "علی دایی را خدا بغل کرده بود"؟ چرا دیگران علی دایی نشدند؟...و سوال های بی شمار دیگر.
حرف و حدیث در این رابطه زیاد است و در این مجال فرصت اندیشیدن و پرداختن بدان نیست.
حرف این است. دایی چرا برکنار شد؟ حتما به خاطر باخت برابر عربستان-که صد البته باخت تلخی بود-اما کاش این را هم می دانستیم که این باخت اولین باخت رسمی علی دایی در قامت سرمربی تیم ملی فوتبال بود.
تیم ملی برابر عربستان باخت. بد هم باخت. اما آیا در این مقطع برکناری دایی بهترین چاره کار بود؟
در بازیهای حساس باقی مانده کدام سرمربی داخلی و خارجی می خواهد این تیم ملی را جمع کند؟
آیا دایی مرد روزهای سخت نبود؟ آیا او این مهم را بارها نشان نداده بود که بتوانیم لااقل تا پایان بازیها به او فرصت بدهیم؟ آیا حال با تغییر مربی حتی اگر از مریخ آمده باشد می توان معجزه کرد؟!
او با تیمش به عربستان باخت اما می توانست ادامه دهد هرچند امیدها کمرنگ شده. اما دیگر کار از کار گذشته بود و می شد دایی را حفظ کرد تا او با شناخت از تیم ملی نقاط ضعف را برطرف می کرد.
حالا کدام مربی می تواند در این اندک فرصت به داد تیم ملی برسد؟!
اعتقاد داریم باید به دایی فرصت داده می شد و بعد از گذار از این بحران درباره او تصمیم گیری می شد.
اکنون به هر حال دایی برکنار شده و نوشتن این سطور چه دردی می تواند دوا کند جز اینکه "خاک مرده را باد دهد"
دایی برکنار شده و ما با دست خود برترین فوتبالیست مطرح جهانی خود را محو کردیم تا برخی ها نشان دهند قدرت دارند و برکنار می کنند , پس هستند!
امیدواریم چاره کار عقل کل های فوتبال "چاره کار باشد" و آنان نشان دهند مدیر بحران هستند نه مدیر عمران!
ختم کلام ما آرزوی موفقیت برای تیم ملی فوتبال است, چه با علی دایی چه بی علی دایی...
اما لب کلام ما حیف شدن اسطوره ای بود که خیلی گران بدست آوردیم و بسیار ارزان فروختیم...
» خبرگزاری پارس فوتبال
حسن روشن: کنار گذاشتن علی دایی، از سرمربیگری تیم ملی به فدراسیون فوتبال مربوط نمیشد . بر این باورم که دایی قربانی ضعف های دیگران شد و شک نکنید که مربی آینده تیم ملی هم در صورت ناکامی حذف خواهد شد تا مقصران اصلی ناکامی فوتبال مشخص نشوند و همچنان پنهان بمانند . دقیقا کاری که داریوش مصطفوی در مسابقات مقدماتی جامجهانی در سال 98 انجام داد و محمد مایلیکهن جای خود را به ویرا داد.
عربستان در مسابقات مقدماتی جامجهانی 78 که ما در تیم ملی حضور داشتیم در حدود 50 نفر از مدرسان انگلیسی را برای کار در تیمهای پایه خود قرار داده بود و آن زمان بودذ که ایران با تیم دوم خود عربستان را به راحتی شکست می داد ولی آنها آینده نگری کردند و ما از اصل کار غافل ماندیم. متاسفانه در فوتبال ما این قبیل کارها صورت نمیگیرد . من خودم به آقای علیآبادی پیشنهاد دادم که وجود آکادمی فوتبال در هر باشگاه را اجباری کند که البته وی در پاسخ به من قول این کار را داد اما در عمل خبری نشد و من فکر میکنم نگذاشتند وی چنین کاری را انجام دهد.
در شرایط فعلی هر مربی مسئولیت هدایت تیم ملی را بر عهده بگیرد به سودش خواهد بود چرا که در صورت موفقیت خواهد گفت این من بودم که تیم ملی را به جامجهانی بردم و اگر هم شکست بخورد بهانه خواهند داشت که تیم را در شرایط بحرانی تحویل گرفته است. البته سرمربی جدید این امتیاز را دارد که هر بازیکن جدیدی را که بخواهد میتواند به تیم ملی دعوت کند.
اگر بتوانیم در 3 بازی آینده 7 امتیاز کسب کنیم شاهکار کردهایم ولی من به عنوان یک ایرانی معتقدم بازیکن ایرانی می تواند در لحظات دشوار خود را نشان دهد و از این رو نباید نسبت به این تیم ملی نا امید باشیم. ما زمانیکه آقای آسیا بودیم یک بار در پیونگ یانگ به مصاف تیم ملی کره شمالی رفتیم و تا یک هفته بعد فکر میکردیم در جهنم بازی میکردیم حالا که تیم کره شمالی بسیار هم پیشرفت کرده و بازی در پیونگ یانگ مقابل کره مانند آتشکده خواهد بود. فقط برابر امارات در تهران بازی داریم که به نظر سادهتر از دو بازی دیگر است . در مجموع شرایط صعود ما به جامجهانی خیلی سخت شده است حتی اگر عربستان را میبردیم شاید به عنوان تیم سوم در مرحله پلی آف حاضر میشدیم اما حالا کار بسیار مشکل است با این حال ما امیدواریم تیم ملی کشورمان به جامجهانی صعود کند.
فرهاد عشوندی: «دو نماینده مجلس به رئیس جمهور تذکر دادند تا کمیته بررسی علل ناکامی تیم ملی فوتبال را تشکیل دهد». این مهمترین خبر فوتبال کشور در روزی نیمه تعطیل بود. دو نماینده مجلس که یکی از آنها (حسن غفوری فرد) خود سالها رئیس سازمان ورزش کشور بوده، با ایراد تذکر آیین نامه ای از رئیس جمهور خواستند پیگیر نتایج ضعیف تیم ملی شود.
اما آیا به واقع تساوی برابر کره جنوبی در تهران را باید به چالشی بزرگ برای کادر فنی تیم ملی کشور تبدیل کرد و با تهیج مردم، فشار را بر کادر فنی تا جایی افزایش داد که کنترل فکری شان را بر مسائل از دست بدهند؟
جناب آقای مهندس غفوری فرد، جالب است که پس از سال ها به یاد ورزش افتاده اید و این بار برای تیم ملی قبل از اینکه اتفاقی تلخ بیفتد، احساس خطر کرده اید؛ اما شاید پس از نزدیک به یک دهه زمانش رسیده باشد که به مردم بگویید چرا در دوران حضورتان در راس امور ورزشی کشور، ورزش ما سالهایی ایستا را سپری می کرد و تیم ملی فوتبال به رغم برخورداری از استعدادهایی درخشان در اواخر دهه 60 نتوانست به هیچ موفقیت بزرگی برسد؟ امیدوارم که پاسخ تان به این پرسش پیش کشیدن سالهای جنگ تحمیلی نباشد که بدون شک ناکامی تیم ملی فوتبال ایران در بازی های مقدماتی جام جهانی 1994 در قطر کوچکترین ارتباطی با اتفاقاتی که سال ها پیش از این افتاده بود نداشت و این تیم که سرشار از استعداد بود، با هدایت مردی پا به بازی ها می گذاشت که انتخاب شخص شما و تشکیلات تان در سازمان ورزش بود. شما، علی پروین و تیم ملی با همه پتانسیل بالایش از صعود به جام جهانی باز ماندید چون جسارت و برنامه ریزی در تشکیلات ورزش ایران وجود نداشت.
این بار اما درحالی که هنوز تیم ملی در جدول رده بندی بازی های گروه از شرایطی مساعد برخوردار است، «آلارم» می دهید و حساسیت بر می انگیزید. هشدار می دهید و چیزی طلب می کنید که خود بهتر از هر کسی می دانید حتی در صورت تحقق خواسته تان، کوچکترین نقشی در موفقیت یا عدم موفقیت تیم ملی نخواهد داشت.
به فرض که همین امروز کمیته ای با حکم شخص اول اجرایی کشور مامور شوند تا علل نتایج ضعیف تیم ملی را در بازی با کره و تایلند بررسی کنند. خودتان فکر می کنید چقدر زمان لازم است تا چنین کارگروهی به نتیجه برسند؟ چند ماه است که از ناکامی کاروان ایران در المپیک می گذرد؟ شما و همکاران تان کارگروه تحقیق برای بررسی و شناخت مسببین این ناکامی را پس از نزدیک به 5 ماه تلاش (به گفته خودتان شبانه روزی) آماده کرده اید. واقعا با این نتایج چه تحولی را در ورزش کشور ایجاد می کنید؟ چه گامی بر می دارید تا در المپیک بعدی ورزش ایران این گونه ناکام نباشد؟ غیر از این است که کارگروه تان تمام انرژی اش را گذاشته تا عده ای از عده ای دیگر انتقام بگیرند و مدیر سابق استقلال به رئیس سابقش نشان دهد که سطح لیاقت شان برای مدیریت ورزشی به یک اندازه است؟
مهندس غفوری فرد حالا که پس از سال ها به یاد ورزش و فوتبال افتاده اید، می شود توضیح دهید از کدام ناکامی بزرگ این چنین برآشفته اید؟ تساوی با کره جنوبی در تهران و شرایط فعلی تیم ملی آیا ما را در آستانه حذف از جام جهانی قرار داده که نگران شده اید؟ شاید لازم نباشد؛ اما بیایید یک بار با هم سری به جدول نتایج گروه بزنیم. در این گروه کره جنوبی حالا با 8 امتیاز از 4 بازی در صدر جدول است و همسایه شمالی آنها 7 امتیاز دارد. تیم ما هم که پس از این دو تیم قرار گرفته، 6 امتیازی است. ایران هیچ یک از بازی های 4 گانه اش را نباخته و از دو بازی خارج از خانه با دو تیم عربی 2 امتیاز گرفته. هنوز 2 بازی خانگی برابر عربستان و امارات داریم که می تواند 6 امتیاز را برایمان به همراه داشته باشد و حتما از یاد نبرده اید که کره همیشه جدی ترین رقیب ایران در آسیا بوده و هست. حتما به یاد دارید که بارها اتفاق افتاده که تیم ملی ایران هم در سئول از کره امتیاز بگیرد چون این دو تیم به طور ذاتی برای بازی با هم استرس دارند که کمتر پیش می آید بازی های شان پیروزی قاطع داشته باشد.
نکته اما اینجاست که شما در شرایطی خاص که به خوبی از آن آگاهی دارید، با جمله ای عجیب باعث می شوید فشار بر کادر فنی تیم ملی افزایش یابد. خواسته یا ناخواسته فضای رسانه ای کشور و علی دایی میان هم دیواری بلند از بی اعتمادی ساخته اند و به درست یا غلط هیچ گاه نمی توانند از پس این پرده ضخیم گذشته و به هم نزدیک شوند. رسانه ها در هر صورتی بر خود حکم می دانند که از دایی انتقاد کنند فارغ از اینکه ببینند او با نسلی نو، نتایجی قابل قبول را گرفته و هنوز شانسی بالا برای صعود به جام جهانی دارد. دایی گر چه با تیم جوانش اشتباهاتی دارد؛ اما نتایجش طوری نبوده که نیاز به تشکیل کمیته تحقیق برای شناخت ضعف هایش داشته باشد.
این گفته تنها بهانه ای را به دست مخالفان سرمربی تیم ملی می دهد که بتوانند سیاه نمایی شان از شرایط فعلی جدول بازی ها را بیش از قبل صورت دهند. اتفاقی که خشم سرمربی تیم ملی را به همراه دارد و تمرکز او را بیش از قبل می کند تا تسلطش را از دست دهد و تصمیماتی احساسی تر بگیرد.
نماینده محترم مردم تهران! اگر هشدار شما به دلیل دعوت نشدن چند بازیکن اسمی به تیم ملی است باید گفت این حق سرمربی تیم ملی است که برای تیمش تصمیم بگیرد و بازیکن فرا بخواند.
فراموش نکنید هیچ هدفی والاتر از صعود به جام جهانی پیش روی ورزش ما نیست و این هدف محقق نمی شود مگر در سایه همدلی.
آقای مهندس! نکند نکند خدای ناکرده حرف برخی بدخواهان درست است و شما علاقه ای به صعود تیم ملی ندارید؟ قطعا این چنین نیست پس لطفا به دلیل جایگاهی که دارید، دستاویزی برای ضربه زدن به تیم ملی ایجاد نکنید.


